رابطه عشق و صمیمیت

رابطه ,احترام ,صمیمیت ,گیرد ,جلوی ,همسرت ,وجود دارد ,رابطه سردی ,پنهان کرده ,احساس هایم ,احساس شورانگیز

شورانگیزی، صمیمیت و تعهد سه عنصر عشق کامروا در نظریه اشترنبرگ است. یکی از واقعیت های گریزناپذیر عشق ملایم شدن احساس شورانگیز در گذر زمان است. معمولا به یک سال نمی کشد که آن شور و شعف بسیار زیاد، هیجان و تپش قلب از بین می رود. در این جاست که "صمیمیت" نقش پررنگی پیدا می کند، عشق شور انگیز را به عشقی قوام یافته تر که "عشق همراهی کننده" است تبدیل می کند و رابطه را از خطر سرد شدن نجات می دهد. در احساس "شورانگیز" بیم زوال وجود دارد در حالی که "صمیمیت" پناهگاهی امن برای رابطه  است. صمیمیت به این سادگی به دست نمی آید. یسیاری از زوج ها نمی توانند آن رابطه صمیمانه ای را که با دوستان نزدیکشان دارند با همسرشان داشته باشند. یکی از این موانع "ترس از دست دادن" است. این ترس جلوی "خطر کردن" و "خودافشاگری" را می گیرد. یکی از مراجعان من می گفت: "من وقتی در جمع دوستانم باشم،  خودم هستم. مثلا به راحتی با دوست صمیمیم  شوخی می کنم و جلوی احساس هایم را نمی گیرم. اما هیچ وقت نمی توانم با همسرم این قدر راحت باشم." از او پرسیدم: "در رابطه با همسرت چه چیزی وجود دارد که جلوی راحت بودنت را می گیرد؟" گفت: "ترس از طرد شدن." به او گفتم: "به نظر می رسد این ترس برایت هزینه زیادی داشته است. این ترس جلوی خودافشاگری تو را می گیرد و به تو اجازه نمی دهد خود واقعیت را عرضه کنی. احترام مانند یک دیوارشیشه ای بین تو و همسرت فاصله انداخته است. گویی هر وقت بخواهید به هم نردیک بشوید سرتان به این دیوار می خورد." در این جا آثار برآشفتگی را در چهره اش مشاهده کردم. گفت: "فکر می کنم همه همین طور باشند. همه باید به همسرشان احترام بگذارند. شما از من انتظار دارید به همسرم بی احترامی کنم؟" در این جا احساس کردم مراجعم با یک مقاومت جدی روبه رو شده است. در روان درمانی من با این نگرانی ها آشنا هستم. هر وقت مراجع ببیند که دارد به شکستن دفاع های ناخودآگاهش نزدیک می شود احساس ترس و مقاومت می کند. به او گفتم: "احترام یکی از ملزومات یک رابطه خوب است. هیچ رابطه ای بدون احترام شکل نمی گیرد. اما نوع احترام یک رابطه صمیمی و دوستانه با احترام یک رابطه رسمی و اجتماعی متفاوت است. به نظر می رسد رابطه تو با همسرت بیشتر رسمی است تا صمیمی." بدون این که چیزی بگوید، فقط با اندکی تکان دادن سر صحبت های من را تا حدی تایید کرد. گفت: "علتش این است که  همسرم هیچ وقت نمی خواهد با من صمیمی شود. می بینم که از هم صحبتی با افراد دیگر بیشتر لذت می برد. هیچ وقت من را جدی نمی گیرد و درباره خیلی از چیزهای مهم با من صحبت نمی کند. فکر می کنم من را قبول ندارد." به او گفتم: "آیا ممکن است بخشی از این رفتار های همسرت مربوط به نوع رفتار خودت با او باشد؟ تو همیشه خود واقعی ات را از او پنهان کرده ای. فقط وظیفه های خشک همسرداری را انجام داده ای اما هیچ وقت احساس های صمیمانه ات را به او ابراز نکرده ای. طبیعی  است که او نمی تواند تو را به عنوان یک دوست بپذیرد و اگر حرف های مهمی در دلش باشد ترجیح می دهد با یک دوست صمیمی و نه با تو آن ها را بیان کند. همه این ها بین تو و همسرت فاصله می اندازد." در این جا صحبت های من را قطع کرد و گفت: "فرض کنیم حرف های شما  درست باشد. من یاد نگرفته ام که احساس هایم را به همسرم نشان بدهم و همیشه خود واقعی ام را از او پنهان کرده ام. هر وقت از او دلخور بوده ام، روی خودم نیاورده و بنا به وظیفه بیشتر به او احترام گذاشته ام و حالا می بینم همه این ملاحظه کاری ها و احترام ها بین من و او فاصله زیادی انداخته است. همه این ها به رابطه سردی که در کودکی با پدرم داشته ام بر می گردد. حالا دیگر نمی توانم در سن چهل  سالگی خودم را عوض کنم." به او گفتم: "داری رابطه سردی که با پدرت داشته ای را در رابطه های دیگرت تکرار می کنی. می فهمم که آن رابطه اولیه با پدرت دست خودت نبوده، اما نسبت به تکرار آن در رابطه های دیگر مسوولیت داری. باید این مسوولیت را بپذیری. آیا ممکن است نمی خواهی از دوران کودکی بیرون بیایی؟ خودافشاگری، خطر کردن و احساس صمیمیت را نثار دیگری کردن ویژگی های بالغانه است. شاید مقاومتی ناخودآگاه جلوی بزرگ شدن و رسیدن به فردیت را از تو می گیرد." ترس ناخودآگاه از صمیمیت با معشوق به درجاتی در همه ما وجود دارد. برای غلبه بر این ترس لازم است مقاومت های ناخودآگاه  شناسایی و روی آن ها کار شود.

 

ادامه مطلب رابطه عشق و صمیمیت ا