شکایت های عاشقانه

شکایت ,رابطه ,بازخواست ,شاید ,فردیت ,مورد ,مورد بازخواست ,فردیت بیشتری ,بیشتری داشته ,هرچقدر فردیت ,بازخواست قرار ,فردیت بیشتری داشته ,هرچقدر ف

اگر بخواهیم به معشوق نزدیک شویم چاره ای جز شکایت نداریم. بهترین زمان برای شکایت درست همان موقعی است که دلخور می شویم. به تعویق انداختن شکایت کار اشتباهی است. معمولا کسانی که شکایت را به تعویق می اندازند در زمان عصبانیت با یک واکنش شدید آن را بیان می کنند. عشق با شکایت زنده است. شکایت از معشوق یکی از واقعیت های هر رابطه  عاشقانه ایست. حتی آرمانی ترین رابطه ها پر از شکایت هستند. حافظ هم از "یار دلنوازش" شکایت داشت. من به تاثیر شفا بخش شکایت در رابطه اعتقاد دارم اما با این حال گاهی در جلسه های روان درمانی متوجه می شوم که معنای نمادین شکایت در ذهن مراجعم چیز دیگری است. یکی از مراجعانم همیشه از این که شوهرش او را مورد "بازخواست" و "استنطاق" قرار می داد ناراحت بود. می گفت کوچک ترین اشتباهی که بکنم مورد بازخواست قرار می گیرم. یک روز درست نیم ساعت قبل از یکی از جلسه هایی که با هم داشتیم تصادف کرده بود. ماشین عقبی به او زده بود و او در این تصادف بی تقصیر بود. شوهرش که برای کمک به  او به محل تصادف آمده بود به او گفته بود:"ظاهرا هنوز ابعاد ماشین دستت نیست". این جمله برای مراجع من بسیار سنگین بود. به من گفت: "حتی برای پیشامدهایی که تقصیر من نبوده است باید مورد بازخواست قرار بگیرم". این جا بود که حدس زدم شاید معنایی که در ذهن مراجعم از "بازخواست" وجود دارد با آن چه من از این واژه می فهمم متفاوت باشد. او هر "شکایتی" را به عنوان "بازخواست" می دید. از طرفی خودش هم مایل نبود در رابطه اش خطر کند و شکایت هایی که از همسرش دارد را به زبان بیاورد. نگران بود که اگر تعداد شکایت های زناشویی زیاد شود نشانه این است که رابطه خوبی ندارند. در این جا چون می دانستم ادبیات و موسیقی را می شناسد برایش یک مثال خیال پردازانه زدم. به او گفتم اولین بیت مثنوی مولانا با "شکایت نی" آغاز می شود و "شکایت" در رابطه معنای مثبت دارد. هیچ دو انسانی بدون شکایت نمی توانند به هم نزدیک شوند. آن ها که شکایتی ندارند رابطه و طرف مقابلشان را جدی نمی گیرند و فاصله بینشان روز به روز بیشتر می شود. با خود گفتم باید عمیق تر نگاه کنم و ببینم چه چیزی پشت این واکنش بیش از اندازه به "شکایت" در لایه های زیرین ذهن مراجعم پنهان شده است. از او خواستم در ذهنش عمیق تر شود و ببیند چه چیزی در "شکایت" برای او آزارنده است. گفت: "وقتی کسی از من شکایتی می کند احساس می کنم مورد سوء استفاده قرار گرفته ام یا این که مانند یک کودک با من برخورد میکنند که همه چیز را باید به او تذکر بدهی". در این جا فکر کردم شاید مراجع من نسبت به هر چیزی که رنگ و بوی "فرزندپروری" بدهد واکنش نشان می دهد. "شکایت" برایش یادآور این بود که تو بزرگ نشده ای، "فردیت" پیدا نکرده ای و هنوز نیاز به تذکر داری. با هم به این نتیجه رسیدیم که هرچقدر "فردیت" بیشتری داشته باشد، شاید حساسیتش به قضاوت دیگران کمتر بشود. شاید شکایت شوهرش مساله خیلی مهمی نبوده، مساله اصلی واکنش احساسی بیش از اندازه او به شکایت شوهر بوده است. رسیدن به "فردیت" مهمترین هدف روان درمانی است. در زوج درمانی به انسان ها کمک می شود که تلاش کنند در رابطه هایشان خوشحال تر "باشند" نه این که از طرف مقابلشان انتظار داشته باشند که موجبات خوشحالی آن ها را "فراهم کند". حتی در نزدیک ترین رابطه ها خوشحالی در "اندرون" انسان است. هرچقدر "فردیت" بیشتری داشته باشیم، خوشحال تریم و در رابطه عاشقانه هم سرمایه گذاری عاطفی بیشتری خواهیم داشت. 

ادامه مطلب شکایت های عاشقانه ا