حضور قضاوت گر معشوق گذشته

رابطه ,گذشته ,داشته ,معشوق ,زندگی ,خواهم ,معشوق گذشته ,رابطه گذشته ,حضور قضاوت ,صادقانه مواجه ,پیدا کردم

بیرون آمدن از یک رابطه عاشقانه راه و روش دارد. داستان رابطه با جدا شدن، به یک باره تمام نمی شود. باید جدایی در ذهن اتفاق بیفتد. اگر پرونده رابطه گذشته بسته نشود و جدایی ذهنی اتفاق نیفتد هیچ وقت نمی توانیم در رابطه بعدی موفق باشیم. از دست دادن یک رابطه عاشقانه با واکنش "سوگ" همراه است. سوگ از دست دادن یک رابطه از سوگ از دست دادن یک عزیز در اثر مرگ سنگین تر است. چون خاک سرد است و به ما کمک می کند واقعیت را بپذیریم. در حالی که در سوگ از دست دادن یک رابطه، معشوق با تمام خاطراتش زنده است اما دیگر متعلق به ما نیست. آن هایی که مراحل سوگ را با موفقیت پشت سر نگذاشته باشند نمی توانند از لذت یک رابطه سالم دیگر، بهره مند شوند. یکی از نشانه های سوگ حل نشده، حضور قضاوت گر معشوق گذشته در ذهن است. یکی از مراجعانم آقای جوانی است که به تازگی ازدواج دوم داشته است. پس از طلاق از کشوری که با همسر گذشته اش در آن زندگی می کرده به ایران بازگشته و البته به دنبال طلاق شغل خوبی را هم که آن جا داشته از دست داده است. ازدواج اولش عاشقانه بود اما رابطه شان مشکلات زیادی داشت و در نهایت از هم جدا شدند. یکی از واقعیت های عشق این است که احساس عاشقانه به یک باره تمام نمی شود. سنگینی خاطرات گذشته، احساس گناه از رفتارهایی که داشته ایم و نگرانی برای آینده معشوق و احساس هایی از این دست، تا مدتی ( چه بسا تا سال ها) پس از جدایی در ذهن ما ادامه دارند. مراجع من ترجیح می داد دیگر در مورد رابطه گذشته اش صحبتی نکند. شکایتی که او داشت تنبلی و بی انگیزگی برای هر کاری بود. از او خواستم در ذهنش عمیق تر شود و ببیند چه چیزی پشت این تنبلی است. گفت من کمال گرا هستم و می خواهم بهترین شغل را در حرفه خودم داشته باشم. آن قدر سطح انتظارم از یک شغل خوب بالاست که نمی توانم به آن برسم. می خواهم برای خودم کار کنم. یک شرکت ثبت کرده ام اما هیچ طرحی که درآمد زایی داشته باشد به ذهنم نمی رسد. از طرفی حاضر نیستم با یک حقوق کم برای دیگران کار کنم. نتیجه اش این شده است که اصلا هیچ کاری نمی کنم و تنبل شده ام. از او خواستم باز هم عمیق تر نگاه کند و ببیند چه چیزی پشت این کمال گراییش نهفته است؟ این نیاز برای بهترین بودن از کجا می آید. از او خواستم با احساس های درونیش صادقانه مواجه شود. افراد مهم زندگیش را به یاد بیاورد و ببیند آیا ممکن است انگیزه ناخودآگاهش از کمال گرایی، به رخ کشیدن موفقیتش به فرد خاصی باشد؟ یک دفعه صحبتم را قطع کرد و گفت می فهمم دنبال چه چیزی هستید. درست حدس زده اید. الان که فکرش را می کنم می بینم که من نمی خواهم همسر قبلیم ببیند من به یک کار سطح پایین مشغولم. می خواهم به او ثابت کنم حالا که از تو جدا شده ام و زندگی و کار قبلیم را از دست داده ام، زندگی بهتر و موفق تری نسبت به گذشته دارم. این جا بود که از سردرگمی نجات پیدا کردم و از این که کلید حل معما را پیدا کرده ام احساس خوبی پیدا کردم. فهمیدم مراجع من هنوز از سوگ رابطه گذشته بیرون نیامده و همچنان حضور قضاوت گر معشوق گذشته را احساس می کند. به همین دلیل می خواهد بهترین شغل را داشته باشد و چون نمی تواند به انتظارش برسد انگیزه هیچ کاری را ندارد و تنبل شده است. این جا بود که فهمیدم مشکل او در واقع تنبلی نیست. مشکل او حضور قضاوت گر معشوق گذشته اش است. از او خواستم با احساس های مثبت و منفی که نسبت به رابطه گذشته اش داشته صادقانه مواجه شود و آن ها را همان طور که در ذهنش می آیند برای من بازگو کند. او برای پذیرفتن واقعیت جدایی نیاز به کمک داشت. بیرون آمدن از یک رابطه، هر چند آن رابطه پر تنش باشد، کار ساده ای نیست. جدایی با یک امضا و جاری شدن صیغه طلاق تمام می شود اما مساله اصلی "جدایی ذهنی" است. جدایی یک بحران در زندگی است و همه ما در این بحران ها نیاز به کمک داریم. اگر این بحران ها را جدی نگیریم و به سادگی از کنارشان بگذریم آن ها خودشان را به شکلی دیگر و با لباس مبدل به ما نشان می دهند.

 

ادامه مطلب حضور قضاوت گر معشوق گذشته ا