عشق و دوسوگرایی

مرحله ,تکاملی ,رابطه ,کنیم ,یعنی ,تعارض ,مرحله تکاملی ,برای داشتن ,رابطه عاشقانه

یکی از شایعترین تعارض های روانی، "دوسوگرایی" است. بخش آگاه ذهن ما چیزی را می خواهد در حالی که بخش ناخودآگاه ذهن آن را پس می زند. تعارض روانی وقتی پیش می آید که نیاز بخش آگاه و بخش ناخودآگاه در تقابل باشند. شاید کمتر کسی باشد که بگوید نیاز به داشتن یک رابطه عاشقانه ندارد. به ظاهر همه انسان ها عشق را دوست دارند. اما بسیاری از آن ها در همان زمانی که در جست و جوی عشق هستند، نا آگاهانه از نزدیک شدن رابطه فرار می کنند. گویی بخشی از ذهنشان از عشق می هراسد. ما وقتی می توانیم راحت زندگی کنیم و راحت عشق بورزیم که تا حد زیادی تعارض های روانیمان کم شده باشد. آن هایی که در طول سالیان نتوانسته اند هیچ رابطه عمیقی را تجربه کنند و دلیلشان هم این است که تا حالا کسی به دل ما ننشسته است، مصداق کسانی هستند که نسبت به عشق و رابطه نزدیک مقاومت درونی و ناخودآگاه دارند. انسان ها به دلایل خیلی زیادی از عشق گریزانند. ترس از دست دادن حریم شخصی، ترس از جدایی و طرد شدن و ترس از خودافشاگری و بر ملا شدن ضعف های درونی، شایع ترین ترس های ما برای داشتن یک رابطه عاشقانه هستند. اما یکی از ترس های ناخودآگاهی که من به تازگی متوجه وجود آن در مراجعانم شده ام ترس از بزرگ شدن است. بزرگ شدن یعنی از دنیای امن کودکی بیرون آمدن. یعنی بند های وابستگی به پدر و مادر را بگسلیم و وارد دنیای جدید و ناشناخته بزرگسالی و مسوولیت پذیری بشویم. دیگرحتی حق نداریم با مادر درباره مشکلات رابطه مان درد و دل کنیم. این درد دل ها یا به دخالت منجر می شود یا به دلسوزی بی فایده و آزار نزدیکان. باید بپذیریم که در این وادی تنهاییم. هر مرحله ای از رشد با تحمل سختی هاست. در هر مرحله تکاملی باید با امنیت و آرامش مربوط به مرحله پیشین خداحافظی کنیم. عشق یعنی خداحافظی با دنیای شیرین و امن کودکی. اما ترس از بزرگ شدن به نگرانی از دست دادن حمایت مادر محدود نمی شود. به نظر می رسد نگرانی های عمیق تری در ترس از بزرگ شدن وجود دارد. عشق و ازدواج یعنی سپری کردن یک مرحله تکاملی. از سر گذراندن هر مرحله تکاملی یعنی یک مرحله به مرگ نزدیک تر شده ایم. این ترس تکاملی در افراد سالمندی که صاحب نوه می شوند به خوبی دیده می شود. با این که از نوه دار شدنشان خوشحال هستند اما متوجه می شوند که یک شبه از "مادر" یا "پدر" به "مادربزرگ" یا "پدر بزرگ" تغییر نقش داده اند. این تغییر، معنای نمادین گذر عمر و نزدیک شدن به انتهای زندگی را دارد و از این روی اضطراب آور است. دقیقا همین اتفاق در عشق می افتد. کسی که عاشق می شود دیگر یک دختربچه یا پسر بچه نیست و یک مرحله تکاملی را پشت سر گذاشته است. یکی از مراجعانم آقای مجرد پنجاه ساله ای است. یک روز به من گفت هر وقت می بینم رابطه ام با نامزدم نزدیک تر و جدی تر می شود با خودم می گویم:"جونت را بردار و برو". در رواندرمانی به این نتیجه رسیدیم که او نمی خواهد  از این مرحله ای که در آن است حتی یک قدم جلوتر بگذارد. پیش رفتن در مسیر تکامل زندگی برایش یادآور نزدیک تر شدن به مرگ بود. پشت سر گذاشتن هر مرحله تکاملی ترس از مرگ را در وجود ما بیدار می کند. برای داشتن یک زندگی بهتر با تعارض های روانی کمتر لازم است با همه این ترس های درونی مواجه شویم. این ترس ها اگر نادیده گرفته شوند خودشان را به صورت غیرمستقیم و در لباس مبدل مانند ترس از عشق نشان می دهند. ما انسان ها  از استقلال و تنهایی و همچنین از بزرگ شدن می ترسیم. باید یاد بگیریم با این ترس ها مواجه شویم، آن ها را حل کنیم و برای گذر از مراحل مختلف تکاملی خودمان را آماده کنیم. تنها در این صورت است که می توانیم عشق کامروایی را تجربه کنیم.

 

ادامه مطلب عشق و دوسوگرایی ا