#فروشنده، چالشی در #اخلاق

این یادداشت که نقدی بر فیلم فروشنده است، با اندکی تغییر در دوهفته نامه جامعه پویا شماره 16 (نیمه اول مهر 95) چاپ شده است.

 

این فیلم با هیجان ترس شروع می شود و از همان ابتدا مخاطب را میخ کوب می کند. شکاف های عمیق و ناگهانی در دیوارها و ترک در شیشه ها این ترس را که هر لحظه این ساختمان فرو می ریزد القا می کند. فرار ساکنان از راه پله، فریادهای آن ها و تلاش برای نجات نوجوانی که نمی تواند راه برود، همه حکایت از یک وضعیت هولناک دارند. اما مخاطبی که تا لحظه پیش از ترس میخ کوب شده بود متوجه می شود که احتمال خرابی ساختمان، هرچند می توانست جدی باشد، اما در این داستان مساله خیلی مهمی نبوده است. کارگردان نسبت به هر هیجانی که در ذهن مخاطب بر می انگیزد مسوولیت دارد. #فرهادی مي توانست از امكانات این صحنه استفاده بيشتري بكند. در حالي كه هیچ نگاه تحلیل گری پشت اين ماجرا نبود و به درون مایه فیلم کمکی نمی کرد. این حادثه و نگرانی هایی که در پی داشت با جریان بعدی فیلم به کلی بی ارتباط بود. تنها پیامد این حادثه این بود که عماد و رعنا خانه دیگری را اجاره کردند. اگر هر اتفاق کوچک دیگری به تغییر خانه آن ها منجر می شد در روند داستان هیچ تفاوتی ایجاد نمی کرد. از این مساله که بگذریم فیلم نامه بسیار ساختارمند بود. انتظار ميرفت كه مانند کارهای دیگر فرهادی با مضمون "دروغ گویی" مواجه شويم اما این فیلم داستان دیگری داشت و از این منظر شبیه کارهای قبلی این کارگردان نبود. درون مایه این فیلم "ورود به #حریم_خصوصی" است. این دغدغه در کل فیلم جاری است و شالوده داستان را قرص و محکم می کند. از همان ابتدا دغدغه ورود به اتاقی که وسایل مستاجر قبلی در آن قرار دارد، مخاطب را با چالش ورود به حریم خصوصی روبه رو می کند. ممنوعيت ورود به حريم خصوصي ديگران يكي از اصول اوليه اخلاقي است. يكي از مشكلات فرهنگي جامعه ما اين است كه مردم به راحتي به خودشان اجازه ورود به حريم خصوصي ديگران را ميدهند و از اين روي اين فيلم روي يكي از ضعف هاي مهم فرهنگي دست گذاشته است. عماد، معلمي با شخصيت فرهنگي، قانون مند و اخلاق گرا است اما گويي آب كه باشد شناگر خوبي مي شود و روي همه اصول اخلاقي خود پا ميگذارد. از اين روي شخصيت پردازي عماد واقع گرايانه و درست بود. با این که عماد مخالف ورود به حریم خصوصی بود و حتی در یک موقعیت به خانمی که در تاکسی به او تهمت زده بود حق داد و توانست خشمش را  کنترل کند، اما مي بينيم كه جايي در نقش يك  كارآگاه مي رود و نامه هاي خصوصي مستاجر قبلي را مي خواند. جایی که "نفع شخصی" اش مطرح بود، قانون ممنوعيت ورود به حريم خصوصي را نقض كرد و وارد اتاق مستاجر قبلی شد و وسایلش را بیرون ریخت. درست مانند فیلم #جدایی_ نادر_ از _سیمین که نادر با همه تاکیدی که روی راست گویی داشت، آن جا که صحبت از نفع شخصیش بود به دروغ گفت که از بارداری مستخدم اطلاعی نداشته است. عماد یک جای دیگر هم وارد حریم خصوصی دانش آموزش می شود و عکس های گوشی همراه او را بر خلاف میل دانش آموز می بیند و نه تنها به التماس ها و قسم خوردن هاي او اعتنايي نمي كند، بلكه با مطرح كردن عكس هاي مستهجن آبروي او را در كلاس مي برد و در جمع هم كلاسي ها  تحقيرش مي كند.  اين ها در كنار برخورد نپخته و غير قانوني "حبس" پيرمرد در اتاق و برخورد شخصي و مشاجره با او، بدون ياري جستن از نيروي انتظامي، تماس نگرفتن با اورژانس در زمان بدحال شدن پير مرد، همه از همين شخصيت اخلاق گرا و فرهنگي سر مي زند. اين گسست بين اخلاق گرايي ذهني و آن چه در عمل اتفاق مي افتد، دغدغه اصلي فرهادي است و به خوبي در آثارش به تصوير كشيده شده است. در نهایت مساله اصلی داستان ورود یک پیرمرد غریبه به خانه شخصی آن ها و تعرض به رعنا است. درست است كه  پیرمرد در ابتدا نمی دانسته مستاجر این خانه عوض شده و وارد خانه اي شده كه خود صاحب خانه در را به رويش باز كرده است، اما در نهایت که متوجه می شود اشتباهی وارد خانه شخص دیگری شده، اسیر وسوسه می شود. وسوسه برای هر انسانی ممکن است پیش بیاید. جریان داستان به شکلی پیش می رود که به راحتی می توان با آن پیرمرد که وارد حریم خصوصی آن ها شده و به یک زن تعرض کرده هم دردی و حتی شاید "تاحدی"هم ذات پنداری کرد. این جاي داستان یاد آور جمله معروف #اپی کور است که می گوید :"من انسانم و هیچ امر انسانی برای من بیگانه نیست". #فرهادی استاد به چالش کشیدن اصول اخلاقی است. نگاه انسان گرایانه اش به اخلاق تحسین برانگیز است. هیچ وقت از جایگاه یک موعظه گر همه چیز دان جانماز آب نمی کشد. این نگاه خالی از سوگیری و از سر تفاهم در همه آثار او به چشم می خورد. هميشه در يك جنايت يك طرف ماجرا كاملا بر حق و يك طرف كاملا ناحق  نيست. هميشه درجاتي از "برحق بودن" وجود دارد. حتي اگر مساله "برحق بودن" هم نباشد، مساله " قابل فهم بودن" جرم يا خطا وجود دارد. جنايتي كه اين پير مرد مرتكب شد يا قصد انجام آن را داشت، در جريان روايت داستان، تا آن جايي "قابل فهم"بود كه به راحتي مي شد با او هم دردي كرد. درمورد شخصيت پردازي، اين فيلم يك ايراد اساسي داشت. یکی از ضعف های این فیلم نامه، شخصیت پردازی رعنا  بود. شخصیت پردازی و واکنش های هیجانی او ضعیف و غیر واقعی بودند. رعنا مورد تعرض واقع شده بود (يا دست كم در وضعيتي قرار گرفته بود كه احتمال تعرض جنسي قريب الوقوع وجود داشته است). نشانه های روانی او حکایت از پیدایش "اختلال استرس پس از حادثه" داشت. طبیعی ترین واکنش در این مرحله، خشم، نفرت و کین خواهی نسبت به متجاوز است. اما کوچکترین نشانه ای از این هیجان های منفی در تظاهرات چهره و رفتارهای رعنا دیده نمی شد. اصرار او به شکایت نکردن، مسکوت گذاشتن ماجرا و بیرون بردن وانت از پارکینگ به هیچ روی واقعی و منطقی نبود. فرهادی می خواسته یک شخصیت پخته و انسانی از رعنا بسازد، در حالي كه از ديدگاه روانشناختي، "انسان دوستی" و "مدیریت خشم" مربوط به "فراخود" است و نمی توان واکنش های هیجانی "نهاد" انسان را نادیده گرفت. "خشم" ، "نفرت" و "میل به انتقام" اولین واکنش های هیجانی هستند که به صورت طبیعی در یک زن که در اين شرايط قرار گرفته سربر می آورند. اگر رعنا از این فرد خشمگین بود و میل درونی به انتقام از پیرمرد متجاوز داشت اما در نهایت در این تعارض، "فراخود" او بر " نهاد" پیروز می شد و خشم و نفرتش را مدیریت می کرد و با یک برخورد انسان دوستانه پیرمرد را می بخشید، شخصیت واقعی تری داشت و یک مخاطب زن راحت تر می توانست با او همذات پنداری کند. این چالش بین "فراخود" و "نهاد" به خوبی در عماد اتفاق افتاد و در نهایت با پیروزی نسبي "فراخود" توانست میل به کین خواهی را در نهادش "تا حدي" سرکوب کند. هرچند او هم در اين چالش به طور كامل موفق نشد و سرانجام با وجود علم به وخامت بيماري پيرمرد، با كش دادن ماجرا، برخورد خصمانه و شك برانگيز جلوي خانواده اش و بردن او دراتاق و زدن توگوشي به او يك آسيب جدي رواني برايش ايجاد كرد كه به نوعي به مرگ او منجر شد. یکی از مثال های سینمایی که شباهت زیادی با "فروشنده" دارد، #مرگ _و _دوشیزه اثر #رومن_پولانسکی است. #پولانسکی به خوبی وارد شخصیت و هیجان های #پولینا می شود. او زنی است که زندانی سیاسی بوده و در زندان مورد تعرض جنسي قرار می گیرد. زمانی که به طور اتفاقی پولینا با متجاوز خود در خانه اش رو به رو می شود، تمام احساس های منفی خشم، نفرت و کین خواهی که به صورت طبیعی یک زن در آن شرایط تجربه می کند را نشان می دهد. در نهایت "فراخود" پولینا به "نهادش" غالب می شود و دست از کین خواهی بر می دارد. فرهادی در این فیلم وارد شخصیت رعنا نشد و به واکنش های طبیعی هیجانی که در یک زن در اين شرايط پیش می آید بی توجه بود و تنها دغدغه اش این بود که یک شخصیت انسانی و پخته از رعنا به عنوان یک زن ایرانی ارائه بدهد. این بی توجهی از کارگردانی که نگاه واقع گرایانه به مسائل "روانی-اجتماعی"دارد بعید بود. در نهایت باید گفت "فروشنده" فیلمی گیرا، نفس گیر و تامل برانگیز است. گذشته از انتقاد هایی که به او وارد است، #فرهادی نگاهی پژوهنده، واقع گرایانه و جست و جو گر به مساله "اخلاق" دارد و به خوبی این مفهوم را به چالش می کشد.